سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

خودم برایش می‌گویم

خودم برایش می‌گویم چند روز پیش دختر کوچولوی سه ساله‌ی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آن‌ها را شریک کردیم در روزمرگی‌هایمان گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد ولی من چه؟؟هنوز... ترس های کودکی ام پا برجاست ناخوابی های من و شنیده هایی از دیو و غول کاش بیشتر از صورت مهربان خدا می گفتند تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را خودم برای فرزندم می‌گویم. یک روزی م...
5 بهمن 1390

اولین تکونای تو

سلام عشق مامان . عزیز دلم الان حدود ۳ - ۴ روزه (از اوایل ۲۲ هفتگیت) روزه که تکوناتو به صورت مشخصی حس می‌کنم مامان جون و این یکی از قشنگ‌ترین احساسایی هست که خدا تا به حال بهم داده. قبلا حدودا وقتی شما ۳ ماه تو دلم بودی  موقعی که کنسرت داشتم  (البته با شما) روی صحنه  و سر آهنگ های موتزارت وقتی داشتم می‌خوندم زیر دلم نبض می‌زدی عزیز مامان فکر کنم که از موسقی کلاسیک خوشت می‌یومد . :)) اما اینقدر مشهود نبود برام . الان انگار که می‌زنی به دلم . این ور اون ور می‌ری و بازی می‌کنی وقتی صبحانه و نهار می‌خورم بعدش شروع می‌کنی به تکون خوردن بعضی وقتی مثل الان اینقدر ...
1 بهمن 1390

مراحل به وجود آمدن نینی

پسر عزیزم اینها مراحل شکل‌گیری هر انسانی هست. شما هم در حال گذراندن این مراحل و الان ۲۱ هفته هست که تو دل منی. به زودی دنیا می‌آیی. این تصاویر برای من خیلی جالب بود و حس کردم وقتی بزرگ بشی شاید دوست داشته باشی ببینیشون.  :) دوست دارم عشقم ...
20 دی 1390

خاطارت نی نی از زبون خودش

-------------------------------------------------------------------------------- خاطرات ني ني : شروع تا چند وقت پيش نبودم اما حالا زندگي مشتركم را شروع كرم و فعلا براي مسكن رحم را براي چند ماه اجاره كردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بيرون مي اندازد و تمام وسايلم را هم مي گذارد توي كوچه !!!!!!!!! اظهار وجود هنوز كسي از وجودم خبر ندارد .البته وجود كه چه عرض كنم .هرچند ساعت يكبار تا مي خواهم سلول هايم را بشمرم همه از وسط تقسيم مي شوند و حساب و كتابم به هم مي ريزد. زندان گاهي وقت ها فكر ميكنم مگه چه كار بدي كردم كه مرا به تحمل يك حبس 9 ماهه در انفرادي محكوم كرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! فرق اينجا با آنجا داشتم با خودم فكر مي كردم اگه...
19 دی 1390

پسرم دوست دارم

سلام مامان جون امروز سومین روزی که مطمئن شدم پسری عزیز دلم. میگم مطمئن شدم چون از اولش حس می‌کردم که پسری قربونت برم. نمی‌دونم همه مامانا درست حس می کنن یا بعضی ها نمی‌دونم ولی ازاولش می‌دونستم یک جورایی. من فقط سلامتیت برام مهم بود چه پسر می‌شدی و چه دختر عاشقت می‌شدم مثل الان . برات آرزو می‌کنم که اولش سلامت باشی و بعد مرد خوبی باشی آزاده باشی جوانمرد باشی مهربون باشی عزیزم آرزو می‌کنم در معنای کلی انسان خوب و با شرافتی باشی عزیزم بدون همیشه عاشقت می مونم و همیشه در همه شرایط پشتتم. روز ۳ دی ماه دکتر به من و بابایی گفت اینم آقا پسرتون بابات و من تو رو توی صفحه مانیتور سونو گرافی دیدیم . چقدر ...
5 دی 1390

اولین بار که صدای قلبتو شنیدم

دیروز ۲۸ آبان ۱۳۹۰ بود سلام مامان جونم . عزیزم دیروز رفتم دکتر و بعدش با مامان ماندانا رفتیم سونوگرافی . دیدمت که بزرگ شده بودی تغریبا  ۷.۵ سانتی متر شده بودی دست و پاهات معلوم بود و همش تکونش می دادی نمی دونی که چقدر از دیدنت خوشحال شدم عزیز دل مامان. تازه دکتر صدای قلبتو برام گذاشت وای یکی از بهترین لحظه های زندگیم بود مامان جون مامانم گریش گرفته بود و گفت که صدای سازهای کوبه‌ای می ده. :) عاشقتم من .
29 آبان 1390

اولین باری که دیدمت

سلااام عزیز مامان . امروز برای اولین بار دیدمت. ۲ سانتی متر بودی و همش تکون می‌خوردی عزیز دلم. وای که نمی‌دونی من و بابایی چه ذوقی کردیم . امروز بارون می یومد مثل تمام روزهای قشنگ و مهم زندگی من و بابایی . خانم دکتر گفت قلبت می زنه و تکون می‌خوری عزیز دلم نمی‌دونی که چقدر خوشحال شدم . این چند وقت حالم خیلی خوب نبود که نتونستم بیام برات چیز بنویسم مامانت همش حالت تهوع داره :( دعا کن زود خوب شم مامان جون تا بتونم غذا بخورم تا تو قوی شی بووووووووس بهت عزیز دلم. راستی خانم دکتر گفت که امروز ۹ هفته و یک روزمه . وای باورت میشه الان الان که دارم برات می‌نویسم دوباره بارون گرفت . من عاشق بارونم و البته عاشق تو بوووس بهت. ...
4 آبان 1390

هفته ششم

    میگن باید عکس یک نی نی نازو بزارم جلوم و نگاهش کنم ، تا نینیم خوشگل بشه، عشق من منم این عکسو انتخاب کردم می‌دونم که به خوشگلی تو هرگز نیست ولی اینم نی نی نازی بود:))) اینو بدون  که تو از همه آدمو تو چشم من زیبا تر خواهی بود عزیز دلم. تو این هفته همش مزه دهنم گس می‌شه شبا نمی‌تونم راحت بخوابم و دهنم خشک می‌شه و نصفه شب از خواب بیدار می‌شم ولی تو همه زمان‌ها یادتم عزیزم خیلی دوست دارم. الان خاله‌های همکار هم فهمیدن که تو تو دلمی و کلی بهم تبریک گفتن چون اندازه یک عدسی الان بهت میگن عدس:))))) عزیزم کلی مواظبن خلاصه. مامان بزرگت و خالت که وقتی فهمیدن کلی گریه کردن و بابا بز...
11 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد